برای آنان که گذشته را آبستن آینده میکنند
|
||
صنوف متوسط ،یعنی صاحبان صنایع کوچک،سوداگران خرده پا،پیشه وران و دهقانان همگی برای آنکه هستی خود را بعنوان صنف متوسط از زوال برهانند ،با بورژوازی نبرد میکنند.پس آنها انقلابی نیستند بلکه محافظه کارند،حتی از این هم بالاتر ،آنها مرتجعند زیرا میکوشند تا چرخ تاریخ را به عقب بازگردانند. (مانیفست_مارکس)
آیا هنرمندان رسمی و دانشگاهی ما جز همین صنوف متوسط نیستند؟و آیا فضای هنر کشور سرپوشی بر این ارتجاع نیست؟هنرمندانی که خواستار جنبشهای رادیکال هستند و این تمایل را بر زبان میآورند اما در نهایت از وقوع آن تغییر میترسند.چرا که غایتشان تنها یک نشانه است .نشانهای دال بر روشنفکری و هنرمند بودنشان.اینگونه است که در این بازار مبادلات نمادین آنها تبدیل به مالکینی متوهم میشوند با سرمایههای نمادین حوزهٔ رسمی هنر ،و آثار از قبل تولید شده!که آنها در نقش عروسکهای مومی آنها را بازتولید میکنند...به هیچ وجه نمیتوان منکر اتفاقات معدود مناسبی شد که در فضای هنری کشور روی میدهد اما مساله اینجاست که دالان ایجاد شده برای گذر کالای هنری به دست مخاطب جز ویرانهای تزیین شده هیچ نیست.بحث من اینست که روند هنری ایران نه بر اساس ارزش استفادهای (کارکرد اثر هنری و تغییر آگاهانهٔ آن در زندگی تودهها) که به خصوص در نقاشی حول ارزش نشانه ایست.(از کارهای بی ارزش آبستره گرفته تا «تاش گذاشتن»دانشجویان هنر).تمام اینها به علت انزوای هنر و ارزش گذاری نخبه گرا(کدام نخبه؟از کدام طبقه؟)و تمایزگذاری نهاد هنریست،که مدل اصلی نگرششان به اثر به صورت شی ای بدون کارکرد ،بدون غایت و منجمد است که تمام جوانبش را بر روی دیوار گالری میتوان سنجید!
واین یعنی چشم پوشی از تمام نیروها و جریانهایی که در بستر اجتماعی در حرکتند.تمام فعل و انفعالاتی که در برابر فرهنگ گفتمان رسمی کشور به انسانها و تمام پیش فرضهایشان شکل میدهد.مثلاً من بارها راجع به شباهت نقاشیهای وحید چمانی به عکسهای زمان قاجار که به علت گنگ بودن پس زمینه ،نگاه غریب و توخالی مدلها به دوربین و فاصلهٔ زمانی و فرهنگی ایجاد شده ،همچون خلائی بدون مکان و زمان بروز مییابند صحبت کردهام ،اما با این حال وقتی کارهای او را در گالری نار میبینیم جز تزیین و فخر فروشی یک مشتری پولدار سنت گرا به دیوارهای عریض خانه اش چه چیزی به ما عرضه میشود؟
این سازوکار که از هنرستان شروع و در دانشگاه تثبیت میشود طی سالها ثابت کرده است که هیچ دردی را علاج نیست و همیشه در برابر این گفتهها جواب همیشگی را تحویل ما دادهاند که در همه جای دنیا همین است و ریشه در روحیه مردم ایران دارد و...و اینگونه راه را بر یک تغییر واقعی بستهاند.تمام تلاشهای ما در محیط هنری مان برای خلاق بودن و نو بودن همان حکایت آزادی انتخاب در جوامع سرمایه داری متاخر است که به قول «ژیژک» بر سر اصول و هماهنگیهای درون یک ساختار آزادی انتخاب وجود دارد ولی هماطور که او میگوید آزادی واقعی در در گروی امکان تغییر همان ساختار است.(۱)
باید یک بار برای همیشه قبول کنیم که هنر یک کالاست.و نباید به دروغ منکر فراروی آن از ارزش استفادهای شد.کار هنری در هر شکلی نمایانگر ما و مواضع سیاسی ماست.کار هنری اگر چیزی را بهبود نمیبخشدبه طور مداوم نگرش کلیشهای مخاطب بر زندگی را نفی میکند.۲ مساله را باید مشخص کرد:یا آثر هنری همچون دیگر کالاها در عصر معاصر وسیلهای برای انباشتن سرمایه و با برجسته شدن ارزش مبادلهای در خدمت سوددهی بیشتر به دلال اثر هنریست (مابقی قضایا از جمله گرایشات روز،دغدغه فرم و محتوا ،تولید معنا،ستاره سازی و...همه مقولات جانبی این هدف اصلی بازار است).ویا بناست دارای ارزش مصرف باشد که در این صورت در شرایط فعلی این مساله امکان پذیر نیست چرا که در یک جمله ما خود تولید کننده،توزیع کننده و البته مصرف کننده آنیم!
خواست کارکردی شدن هنر و بیرون رفتن از این سیستم در بین بسیاری از دانشجویان تا قبل از «رام»شدنشان بسیار شایع است.صحبتهای دوستم «نجمه کزازی» که در دورهای از کارهایش تصاویری از مسافران مترو کشیدهاست این بود:«کارهایم باید درمترو نصب شوند اما مردم چه فکری میکنند وقتی فیگورهای دست و پا شکسته و خون آلود این تابلوها را ببینند.با خود میگویند اینها ما هستیم؟!»...اما فکر کنید به صحبتهای یک استاد دانشگاهی را که از تقطیع عمودی بالای یکی از کارها خوشش امده بود! و حتی این نقاشان بنا به تمایلات خود هر کاری را تفسیر به مطلوب میکنند.کارترنر عالیست چرا که به آبستره رسیده است و وقتی از آبستره حرف میزنند چشمانشان آنچنان گشاد میشود که گویا کشف مهمی کردهاند و حتی احتمال نمیدهند که نقاش در تلاشی طاقت فرسا قصد خلق یک موقعیت مکانی و زمانی را در رسانهٔ نقاشی داشتهاست.یک موقعیت با تمام مشخصههای ان:حرکت صدا فضا احساس و این جنبه بینهایت پذیرش نوسانات توسط حواس انسانی.
در نهایت این دست و پا زدنهای ریاکارانه در تقابل با رسانههای حکومتی همچون تلویزیون و روزنامه و نمایشگاههای تشکیل شده با بودجه دولتی همچون عمل دفع در عقب قافله اند!و مسلماًفعالیتهای در نطفه خفه شده این نهاد هنر دیگر نیازی به سانسور هم ندارد.
علیرضا رضایی
---
۱.چه باید کرد (با لنین)؟/اسلاوی ژیژک (فارسی). مایند موتور.